شغف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شغف . [ ش َ غ َ ] (اِخ ) نام موضعی است در عمان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
شغف . [ ش َ غ َ ] (ع اِ) پوست درخت غاف . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ دورترین مرحله ٔ محبت و دوستی . (از اقرب الموارد). و رجوع به شغاف شود.
شغف . [ ش َ غ َ ] (ع مص ) به غلاف دل کسی آویخته شدن . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). شیفته گردانیدن . رسیدن دوستی به میان دل . ◄ درآویختن چیزی به چیزی . (غیاث اللغات ).