شفا دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شفا دادن . [ ش ِ / ش َ دَ ] (مص مرکب ) بهبود بخشیدن . درمان کردن . چاره کردن درد. درست کردن . تندرست کردن . بِه ْ کردن از بیماری . (یادداشت مؤلف ) : باز اعمال خیر و ساختن توشه ٔ آخرت از علت گناه از آن گونه شفا میدهد. (کلیله و دمنه ). جواب سرد فرستی شفای دل ندهد شفا چگونه دهد چون گلاب باشد سرد. خاقانی . نطقش معلمی که کند عقل را ادب خلقش مفرحی که دهد نفس را شفا. خاقانی . آزر ثانی منم یافته از وی حیات عیسی دلها وی است داده تنم را شفا. خاقانی . یاد بهار من نفس آرمیده است بیماری نسیم شفا میدهد مرا. صائب . ♦ امثال : اگر سخن از سخن دان پرسند شفا تواند داد . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ). نه کور میکند نه شفا میدهد . و رجوع به شفا شود.