شفیقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شفیقی . [ ش َ ] (اِخ ) ابوالحسن محمدبن علی بن ابراهیم شفیقی منقری . وی در رحبه ٔشام به سال ٤١٥ هَ . ق . حدیث گفت و ابونصر همزه ٔ بنی محمد همدانی از او روایت دارد. (از لباب الانساب ).
شفیقی . [ ش َ ] (اِخ ) از جمله ٔ شعرای قرن نهم هجری و منسوب به دربار سلطان یعقوب است . وی مردی فاضل و کامل بود و در مباحثه مجادله مینمود. بیت زیر از اوست : دلم زآن رشته ٔ جان را به تیر یار بربسته که نتواند ز جا پرواز کردن مرغ پربسته . (از مجالس النفائس ص ٣٠٦).