شق عصا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شق عصا. [ ش ِق ْ ق ِ ع َ ] (ترکیب اضافی، اِمرکب ) (آنندراج ). خلاف . مخالفت . جدایی . از جماعت جداشدن . کناره کردن از جماعت . رأی خلاف جماعت آوردن . معتزلی . (یادداشت مؤلف ). از جماعت دوری گزیدن، و عصادر اصل عبارتی است از الفت و اجتماع . (از اقرب الموارد): شق عصای مسلمین ؛ مخالفت جماعة اسلام . (غیاث ). ♦ شق عصا کردن، یا شق عصای مسلمین کردن ؛ خلاف آوردن . (امثال و حکم دهخدا). ۩ کنایه از جنگ و جدال، چه از کثرت ضرب چوب و عصا شکسته میشود. (غیاث ) (آنندراج ).