شلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شلة. [ ش ِل ْ ل َ ](ع اِ) ج ِ شلیل . (منتهی الارب ). رجوع به شلیل شود.
شلة. [ ش ُل ْ ل َ ] (ع اِ) نیت . نیت سفر. ◄ کار دور که می خواهی آن را. (منتهی الارب ) (آنندراج )(از المنجد) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
شله . [ ش ُ ل َ / ل ِ ] (اِ) آش . (ناظم الاطباء). نوعی از طعام که برنج را در آبگوشت به طور هریسه می پزند و ناواقفان این دیار آن را شوله گویند و فقیر مؤلف بعضی ثقات را دیده که به ضم و تشدیدلام گویند و آن برای معنی مذکور پرمکروه و محض خطاست، زیرا بدان ضبط معانی دیگری دارد. (از غیاث ). نوعی از طعام است که آنرا شله پلاو گویند. (از برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ). آشی که آنرا شله زرد گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). ◄ طعام . (ناظم الاطباء).