شمار گرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شمار گرفتن . [ ش ُ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) شمردن . آمار گرفتن . شمارش کردن . برشمردن . حساب کردن . به حساب رسیدن . تعداد کردن . (از یادداشت مؤلف ) : کسی کو بدیهات گیرد شمار فزون آید از گردش روزگار. فردوسی . یکی نامه با هدیه ٔ شاهوار که آنرا نشاید گرفتن شمار. فردوسی . دگر گنج بادآورش خواندند شمارش گرفتند و درماندند. فردوسی . زیانی که آمد بر آن کشتمند شمارش بباید گرفتن که چند. فردوسی . جزای بد ونیکی روزگار در امروز و فردا گرفتن شمار. فردوسی . ز بس که گفت که این دم چو در شمار نبود که روز هجر مرا چند ره شمار گرفت . مسعودسعد. راز جهان جو به جو شمار گرفتن چون همه هیچ است از این شمار چه خیزد. خاقانی . ♦ در شمار گرفتن ؛ در ضبط و تسلط آوردن . در عداد مایملک قرار دادن : ملک آن شهر در شمار گرفت پادشاهی بر او قرار گرفت . نظامی . ♦ شمار برگرفتن ؛حساب کردن . شمارش . آمار گرفتن . سرشماری کردن . رسیدن به حساب چیزی . شماره و اندازه ٔ چیزی را بدست آوردن : هم از لشکرش برگرفتم شمار فراوان کم است از شنیدن سوار. فردوسی . سوم یار بایدت هنگام کار ز هر نیک و بد برگرفتن شمار. فردوسی . هنوز نایب او با دبیر و مستوفی خراج مغرب را برگرفته نیست شمار. فرخی . ♦ شمار کسی را برگرفتن ؛ به حساب او رسیدن . رسیدگی کردن به حساب اعمال نیک و بد او : اگر دوست با دوست گیرد شمار نباید که باشد میانجی بکار. فردوسی . با خرد رجوع کن و شمار خودنیکو برگیر تا بدانی که راست میگویم و نصیحت پدرانه می کنم . (تاریخ بیهقی ). ♦ شمار گرفتن با کسی ؛ به چگونگی کار او رسیدن و پرداختن از روی محاسبه ٔ نجوم : شماریت با من بباید گرفت بدان تا جهان ماند اندر شگفت . فردوسی . ◄ به حساب آوردن . محسوب داشتن . در عداد جمع آوردن : بخشش پیوسته را شمار نگیری خدمت خدمتگران همی بشماری . فرخی . ◄ قیاس کردن . (یادداشت مؤلف ). ◄ متنبه شدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ بازپرسی کردن . مؤاخذه کردن . (یادداشت مؤلف ) : بدو گفت خاقان که هر شهریار که از نیک و بد برنگیرد شمار به بد کردن بنده خامش بود تو او را چنان دان که بیهش بود. فردوسی .