شماره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شُ رَ یا رِ) (اِ.)<BR>۱- عدد، شمار.<BR>۲- عددی که نماد و نشانة چیزی است.<BR>۳- عددی که نوبت یا رتبة کسی یا چیزی را نشان دهد.<BR>۴- عددی که اندازة چیزی را نشان دهد.<BR>۵- هر واحد از روزنامه، مجله و مانند آن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شُ رَ یا رِ) (اِ.) ۱- عدد، شمار. ۲- عددی که نماد و نشانه چیزی است. ۳- عددی که نوبت یا رتبه کسی یا چیزی را نشان دهد. ۴- عددی که اندازه چیزی را نشان دهد. ۵- هر واحد از روزنامه، مجله و مانند آن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شماره . [ ش ُ رَ / رِ ] (اِ) تعداد. اندازه . حساب . (ناظم الاطباء). عدد. عد. شمار. شمارش . (یادداشت مؤلف ). ♦ از شماره برون شدن ؛ بی حد و حساب شدن . بیرون از اندازه و حساب گشتن : فضل ترا همی نبود منتهی پدید آنرا که از شماره برون شد چه منتهی است . فرخی . اگر خواهی سپاهش را شماره برون باید شد از حد اماره . (ویس و رامین ). ♦ به شماره افتادن نفس ؛ بُهر. (یادداشت مؤلف ). بُهر در منتهی الارب بمعنی تاسه آمده و یکی از معانی تاسه در برهان چنین است : پی در پی نفس زدن مردم و اسب و حیوان دیگر از کثرت گرما یا تلاش کردن و دویدن همچنین بمعنی صدای نفس کشیدن هست . رجوع به تاس و تاسه و تاسیدن در برهان شود. ♦ شماره کردن ؛ احصاء. (یادداشت مؤلف ). ۩ حساب کردن . شمردن . (ناظم الاطباء). ◄ عداد. شمار. (یادداشت مؤلف ). ◄ نمره : شماره ٔ منزل . شماره ٔ اتومبیل . (یادداشت مؤلف ). ♦ شماره ٔ ترتیب ؛ نمره ای که به شیئی یا شخصی به ترتیب (تقدم مرتبه، الفبایی نام خانوادگی، زودتر رسیدن و غیره ) دهند. نمره ٔ ترتیب . (فرهنگ فارسی معین ).