شماعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شماعی . [ ش َم ْ ما ] (حامص ) عمل و شغل شماع . (یادداشت مؤلف ). حرفه ٔ شمعسازی . شمعریزی . ◄ (اِ مرکب ) دکان شمعریز. کارخانه ٔ شماع . دکان شماع . (یادداشت مؤلف ). دکان یا جایی که در آن به تهیه و ریختن شمع پردازند : عاشق خوبان بود غافل ز معشوق آفرین نیست از دکان شماعی خبر پروانه را. سعید اشرف (ازآنندراج ). ◄ (ص نسبی ) شماع . (آنندراج ). کسی که شمع ریزد فارسیان اکثر یای حطی در آخر صیغه ٔ اسم فاعل زیاد کنند. (غیاث ) : باب دوم - در ذکر جماعتی که تابع و تابین فراش باشیان میباشند، بدین موجب است : خیمه دوز، لندره دوز، چراغچی، شماعی، فراش، صندوقساز. (تذکرةالملوک ص ٣١).