شمت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شَ مَّ) [ ع. شمة ] (اِ.)<BR>۱- (مص م.) واحد شم: یکبار بوییدن. (اِ.)<BR>۲- بوی اندک.<BR>۳- مقدار کم، اندک.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شَ مَّ) [ ع. شمه ] (اِ.) ۱- (مص م.) واحد شم: یکبار بوییدن. (اِ.) ۲- بوی اندک. ۳- مقدار کم، اندک.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شمت . [ ش َم ْ م َ ] (ع اِ) شمة. شمه . (یادداشت مؤلف ). پاره ای و جزیی و بخشی از چیزی : چند نکت دیگر بود. ... و من شمتی از آن شنوده بودم بدان وقت که به نشابور بودم . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٠٤). اکنون شمتی از محاسن عدل که پادشاهان را ثمین تر حلیتی و نفیس تر موهبتی است یاد کرده شود. (کلیله و دمنه ). ◄ شم . بوی . عطر : شمت حزمش اگر باد برد تحفه به ابر در شود درشکم ابر هوا قطر مطر. سنایی .