شمس الدین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شمس الدین . [ ش َ سُدْدی ] (اِخ ) بردعی . متخلص به حمدی و مشهور به ملازاده و بردعی زاده از فرزندان مولانا محمد بردعی است که حاشیه ٔ او بر شرح ایساغوجی مشهور است . شمس الدین نیز مانند پدر خود دانشمند بود و بر کتبی چون تفسیر قاضی وشرح هدایه ٔ حکمت حاشیه نوشته . وی در سال ٩١٧ هَ . ق . از خراسان به روم رفت و مورد احترام سلطان سلیم خان واقع شد. از قصیده ٔ اوست در ستایش سلطان سلیم شاه : ای تاج و تخت ملک به ذات تو پایدار سرهای دشمنان تو بادا به پای دار می بیزد از سلام تو گلهای مکرمت می ریزد از کلام تو ملهای خوشگوار از مویه همچو موی شدم از غم حبیب از ناله همچو نال شدم از فراق یار شاه بلندمرتبه سلطان سلیم شاه کش در سم سمند بود چرخ خاکسار. (از مجالس النفائس صص ٣٧٠-٣٧٢). رجوع به رجال حبیب السیر صص ٢١٠ - ٢١٣ شود.
شمس الدین . [ ش َ سُدْ دی ] (اِخ ) ابوالنصر مظفرشاه . از سلاطین بنگاله، از خاندان حسین شاه (جلوس ٨٩٦ - ٨٩٩ هَ . ق .). (فرهنگ فارسی معین ).
شمس الدین . [ ش َ سُدْ دی ] (اِخ ) امام محمد سهروردی . مؤلف تاریخ حکما است و آدم و شیث و ادریس علیهم السلام را داخل اهل حکمت داشته و افتتاح به ذکر ایشان فرموده است . (از حبیب السیر چ خیام ج ٣ ص ١٥٧).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه