شمسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شمسی . [ ش َ ] (اِخ ) بدخشانی . شاعری شوخ طبع و بذله گو و از معاصران مولانا جامی در قرن نهم هجری بود. از اشعار او است : چشمان من به رویت در عاشقی چنانند کز رشک یکدگر را دیدن نمی توانند. (از مجالس النفائس ص ١١٨). رجوع به فرهنگ سخنوران شود.
شمسی . [ ش َ ] (اِخ ) از گویندگان معاصر سلطان سعید و مداح اوست . ابیات زیر از اوست : کشیدی خنجر و آیینه ٔ رخسارخود کردی به چشم عاشقان نظاره ٔ دیدار خود کردی . ز رویم آن زمان اشک ندامت پاک خواهد شد که سر در راه آن سرو خرامان خاک خواهد شد. (از مجالس النفائس ص ٣٠٦).
شمسی . [ ش َ ] (ص نسبی ) نسبت به عبد شمس . (منتهی الارب ). ◄ منسوب به شمس که آفتاب بود. (ناظم الاطباء). ♦ حروف شمسی ؛ حروفی هستند که وقتی در اول کلمه می آیند با آوردن حرف (ال ) به اول آنها حرف لام تلفظ نمی شود و آن حروف مشدد خوانده می شوند، چون شمس با حرف (شین ) شروع شده و شین خود از آن دسته حروف است لذا آنها را حروف شمسی نامیده اند، حروف شمسی ١٤ تا هستند و عبارتند از: ت، ث، د، ذ، ر، ز، س، ش، ص، ض، ط، ظ، ل، ن . مقابل حروف قمری . (از یادداشت مؤلف ). ♦ سال شمسی ؛ سال خورشیدی . سالی که بر حسب حرکت زمین به دور خورشید حساب می شود، یعنی دوازده ماه یاسیصد و شصت و پنج روز و پنج ساعت و ٤٨ دقیقه و ٤٦ ثانیه یک دور حرکت انتقالی زمین به دور خورشید (از اول فروردین تا آخر اسفند). مقابل سال قمری، که بر حسب گردش ماه است . (یادداشت مؤلف ).
واژگان فارسی سره واژهدان
خورشیدی
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه