شمشیرکش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شمشیرکش . [ ش ِ / ش َ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب م ) شمشیرکشنده . تیغکش . (فرهنگ لغات ولف ). شمشیرزن . دلاور. جنگجو. رزم آور : به پیروزی اندر سرت گشت کش از آن نامداران شمشیرکش . فردوسی . جهاندار محمود خورشیدفش به رزم اندرون شیر شمشیرکش . فردوسی . ◄ (ن مف مرکب ) با شمشیر کشیده . با تیغ آخته : شمشیرکش بر او تاخت . رجوع به ماده ٔ شمشیرزن و شمشیرکشیدن شود.