شمعلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شمعلة. [ ش َ ع َ ل َ ] (ع ص ) شمعل . (ناظم الاطباء). شتر ماده ٔ بانشاط. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به شمعل شود.
شمعلة. [ ش َ ع َ ل َ ] (ع مص ) متفرق شدن قوم . (منتهی الارب )(از اقرب الموارد). پراکنده گشتن . (ناظم الاطباء).
شمعلة. [ ش َ ع َ ل َ ] (اِخ ) ابن طیسلةبن جبار. از طایفه ٔ بنی نویرةبن مالک، و از غطفان است . او از شاعران نامدار قرن اول هجری است و اشعاری در مدح محمدبن ولیدبن عبدالملک دارد. درگذشت شمعلة به سال ١٠٠ هَ . ق . می باشد. (از اعلام زرکلی ). وی از گویندگان عرب است . (منتهی الارب ).