شموم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شموم . [ ش َ ] (ع ص ) خوشبو. معطر. بوی خوشدار. (ناظم الاطباء). سخت خوشبو و معطر. (از اقرب الموارد). ◄ آنچه بوییدنی است از گل و سپرغم و مانند آن . بوییدنی . ج، شمومات .(یادداشت مؤلف ). چیز بوییدنی . (آنندراج ). ◄ دارویی باشد که ببویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).