شمیط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شمیط. [ ش َ ] (اِخ ) ابن بشیر. محدث است . (منتهی الارب ).
شمیط. [ ش ُ م َ ] (اِخ ) قلعه ای است به اندلس . (منتهی الارب ).
شمیط. [ ش َ ] (ع ص، اِ) درآمیخته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(آنندراج ). مخلوط. (از اقرب الموارد). ◄ صبح، بدان جهت که سپیدی آن به سیاهی مخلوط است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). صبح . (ناظم الاطباء) (دهار). ◄ روشنایی به سیاهی آمیخته . (ناظم الاطباء). ◄ اولاد مرد که نیمه ای نر و نیمه ای ماده باشند. ◄ گیاه خشک و تر با هم آمیخته . ◄ گرگ سیاه سپید. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ♦ طائر شمیطالذنب (ذنابی )؛ مرغ سپید سیاه دم . ◄ شیری که از خوشمزگی ترشی و تازگی آن معلوم نشود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).