شمیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شمیم . [ ش َ ] (اِخ ) حلی حلبی نحوی، علی بن حسن . متوفای سال ٦٠١ هَ . ق . او راست : ١- انیس الجلیس فی التجنیس . ٢-حماسه . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به علی شمیم شود.
شمیم . [ ش َ ] (اِخ ) اصفهانی . میرزامحمد حسین فرزند میرزاعبدالکریم . از گویندگان قرن دوازده هجری بود و اجدادش از شیراز به اصفهان آمدند. وی خط شکسته نیکو می نوشت و چندی از طرف نادرشاه به منصب قضای لشکرمنصوب گشت و پس از آن کلانتر اصفهان شد و هم در آن سال (١١٥٩) به حکم نادرشاه کشته شد. از اشعار اوست : ز سوز عشق تو آنرا که نیم جانی هست چو شمع تا نفس آخرش زبانی هست . (از آتشکده ٔ آذر و فرهنگ سخنوران ).
شمیم . [ ش َ ] (ع اِ) بوی خوش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). عطر. بوی خوش . بوی . بوی عطر. (یادداشت مؤلف ). بوی خوش آمیخته . (ناظم الاطباء) : بی زحمت پیرهن همه سال از یوسف خویش با شمیمم . خاقانی . بیدرا گر بپرورند چو عود برنیاید شمیم عود از بید. ابن یمین . شمیم گلشن کوی حسین می آید به حیرتم ز که بوی حسین می آید! ؟ ♦ شمیم ناک کردن ؛ معطر ساختن . خوشبوی کردن . (یادداشت مؤلف ): فعم ؛ شمیم ناک کردن مشام را. (منتهی الارب ). ♦ گل عنبرشمیم ؛ گلی که بوی عنبردهد. (ناظم الاطباء). ♦ نسیم عبهرشمیم ؛ نسیمی که بوی یاسمن دهد. (ناظم الاطباء). ◄ باد به بوی خوش برآمیخته . (غیاث ). ◄ درخت بدان جهت که ستور می بوید آن را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) بلند. مرتفع. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). بلند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ پالان بلند. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (دهار).