شناخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شناخ . [ ش ِ ] (ع اِ) بینی کوه . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ذیل اقرب الموارد). بینی کوه و دماغه ٔ کوه . (ناظم الاطباء).
شناخ . [ ش َ ] (اِ) این کلمه در منتهی الارب در ذیل عامه، مستعام و طوف، بدینسان آمده است : «شناخ که آن را بر آب اندازند. شناخ که بر شکم بندند و از آب گذرند». در برهان شناخ دیده نشدولی «شَن » را بمعنی خیک کهنه آورده . در حاشیه ٔ منتهی الارب شناخ را بمعنی خیک نوشته است و در هر حال ضبطآن معلوم نشد، ظاهراً اگر از «شن » باشد باید شناخ بفتح خواند. خیک . مشک . عامه . طوف . (یادداشت مؤلف ).