شناسیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شناسیدن . [ ش ِ دَ ] (مص ) تعریف کردن و شناساندن . (آنندراج ). ◄ شناختن . ◄ دریافتن . ◄ فهمیدن و واقف شدن . (ناظم الاطباء). ◄ تشخیص دادن . بازشناختن : موبمو و ذره ذره مکر نفس می شناسیدند چون گل از کرفس . مولوی .