شنبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شنبة. [ شُم ْ ب َ ] (ع اِمص ) خنکی روز. (منتهی الارب ).
شنبه . [ شُم ْ ب َ ] (اِخ ) نام چند منطقه است در نواحی غربی و جنوب شرقی فارس . (از فارسنامه ).
شنبه . [ شَم ْ ب َ / ب ِ ] (اِ) مصحف شنه . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). شیهه ٔ اسب را گویند و بعربی صهیل خوانند. (برهان ). شیهه ٔ اسب باشد و آن را شنه نیز نامند و به تازی صهیل گویند. (جهانگیری ). شیهه ٔ اسب . (ناظم الاطباء). ◄ آواز شیر بیشه . (ناظم الاطباء) (از برهان ). ◄ در علم احکام نجوم رب آن زحل و منسوب به آن است . (از یادداشت مؤلف ).