شنبد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شنبد. [ شَم ْ ب َ / ب ِ ] (اِ) شنبه را گویند که روز اول هفته است . (برهان ) (آنندراج ). روز شنبه . (جهانگیری ). روز اول هفته یعنی روز شنبه . (ناظم الاطباء). یوم السبت . اول هفته : ز اردیبهشت روزی ده رفته روز شنبد قصه فکنده زی باده بدست موبد. اشنانی جویباری (از صحاح الفرس ). تو ز همه جهان به پیشی و نام همچو ز جمع روزها شنبدی . فرخی . به فال نیک و به روز مبارک شنبد نبید گیر و مده روزگار خویش به بد. منوچهری . بشادی روز رام و روز شنبد فرودآمد به لشکرگاه موبد. (ویس و رامین ). خیال خوش دهد زان دل بیازد خیال زشت آرد دل بتندد تویی آدینه و او وقت خطبه ز آدینه جدا چون روز شنبد. مولوی . ♦ یکشنبدی ؛ یک شنبهی . منسوب به روز یکشنبه : همین روزه ٔ پاک یکشنبدی ز هر درپرستیدن ایزدی . فردوسی . و رجوع به شنبه و یکشنبه شود. ◄ گنبد. شنبد بمعنی گنبد و بهرام گور گنبد به هفت جا ساخته بوده است و هر گنبدی منسوب به ستاره ای و هر روز منسوب به آن ستاره با لباس مخصوص در گنبدی بسر بردی چنانکه گنبد ششم به روز پنجشنبه افتادی و روز هفتم که به گنبد هفتم رفتی آن را شش شنبه گفتی، نام جمعه که عربی است بعد از ظهور اسلام در هفته آورده اند و اصل آن یوم الزینة بود زیرا خود را با لباسهای خوب زینت میداده اند و عجم آن را روز آذینه گفتند که در پارسی بمعنی زینت است . (از انجمن آرا) (از آنندراج ). اما ظاهراً به معنی گنبد بر اساسی نباشد.