شنویدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شنویدن . [ ش َ / ش ِ ن َ دَ ] (مص ) شنودن . (فرهنگ فارسی معین ). شنیدن . (آنندراج ). استماع کردن . نیوشیدن . بشنیدن . (یادداشت مؤلف ) : چو رودابه این از پدر بشنوید دلش گشت پرخون رخش شنبلید. فردوسی . چو یزدان پرستنده او را بدید چنان ناله ٔ زار او بشنوید. فردوسی . امیر آواز ابواحمد بشنوید بیگانه، پوشیده نگاه کرد مردی را دید، هیچ نگفت تا حدیث تمام کرد. (تاریخ بیهقی ). ◄ گوش دادن .(یادداشت مؤلف ). ◄ بو کردن . (آنندراج ).بوئیدن .