شنگرک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شنگرک . [ ش َ رَ ] (ص ) شوخ و ظریف . ◄ (اِ) دزد و راهزن . (برهان ). رجوع به شنگ شود. ◄ خرطوم فیل . (برهان ). رجوع به شنگ شود.
شنگرک . [ ش َ گ ُ ] (اِ) بادریسه ٔ دوک را گویند و آن چوب یا چرمی باشد مدور که در گلوی دوک محکم سازند. (برهان ). شنگور. (رشیدی ). سنگرک . سنگور. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). و رجوع به سنگور و سنگرک شود.
شنگرک . [ ش َ رَ ] (اِخ ) نام یکی از رایان هندوستان است که به مدد افراسیاب رفته بود و افراسیاب او را به یاری پیران ویسه فرستاد وقتی که پیران ویسه به جنگ طوس بن نوذر میرفت . (برهان ). و این از صاحب برهان سهو است که شنگل را شنگرک دانسته .(از انجمن آرا). این کلمه در فهرست ولف نیز نیامده است . رجوع به شنگل شود. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ).