شنگله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شنگله . [ ش َ گ َ ل َ / ل ِ ] (اِ) مطلق خوشه را گویند اعم از خوشه ٔ خرما و انگور و گندم و جو. (برهان ) (از فرهنگ نظام ) (جهانگیری ). زنگله . چلازه . خوشه های خرد انگور و خرما که از مجموع آنهاخوشه ٔ بزرگ شکل گیرد. (یادداشت مؤلف ) : درخت خرما صد خار زشت دارد و خشک اگر دو شنگله خرمای خوب و تر دارد. ناصرخسرو (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به شنلک شود. ◄ ریشه ای باشد از ابریشم و غیره که بر سر دستار و روپاک و امثال آن دوزند. (برهان ) (از جهانگیری ) (فرهنگ نظام ). ◄ جامه ٔ ملوث زنان . (برهان ). و رجوع به شنگه شود. ◄ جای ناپاک . (برهان ). ◄ اصطبل . آخور. (از برهان ).