شنیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شنیده . [ ش َ / ش ِ دَ / دِ ] (ن مف ) مسموع شده . (ناظم الاطباء). شنفته . مطلبی که به گوش رسیده باشد. شنوده . مسموع . (فرهنگ فارسی معین ) : ورا دید و بستود و بردش نماز شنیده همی گفت با او براز. فردوسی . شنیده یکایک به هرمز بگفت دل شاه با رای بد گشت جفت . فردوسی . شنیده سخنها فرامش مکن که تاج است بر تخت دانش سخن . فردوسی . مکن باور سخنهای شنیده شنیده کی بود مانند دیده . ناصرخسرو. آواز رود و بربط و نای و سرود و چنگ وین طنطنه که میشنوی هم شنیده گیر. سعدی . ♦ بحق چیزهای نشنیده . رجوع به ترکیب «بحق چیزهای نشنفته » ذیل شنفته شود. ♦ دشنام شنیده ؛ کسی که دشنام شنود. آنکه به وی در حضور دشنام دهند : با دست بلورین توپنجه نتوان کرد رفتیم دعاکرده و دشنام شنیده . سعدی . ◄ کسی که استماع کرده باشد. (ناظم الاطباء).