شنیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شنیق . [ ش ِن ْ نی ] (ع ص )جوان خویشتن بین . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
شنیق . [ ش َ ] (ع اِ) چوبی است که بر آن قرصه ٔ شهد را بردارند و در پهنخانه ٔ زنبور عسل آن را برپا کنند و این وقتی باشد که زنبور اولاد و بچگان خود را شهد خوراند. ◄ پسرخوانده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (ص ) مشنوق . (اقرب الموارد).