شه مردان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شه مردان . [ ش َه ْ م َ ] (اِ مرکب ) مردانشاه . ◄ شه ِ مردان ؛ شاه مردان . رجوع به شاه مردان شود.
شهمردان . [ش َ م َ ] (اِخ ) ابومنصور پارسی . وزیر امیر بصره، پسرکالیجار دیلمی، ملک پارس و از مردم قرن پنجم هجری . رجوع به سفرنامه ٔ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص ١١٤ شود.
شهمردان . [ ش َ م َ ] (اِخ ) ابن ابوالخیر رازی . از علمای ریاضی و طبیعی . او راست کتاب البدایع به عربی در علم نجوم و کتاب نزهت نامه ٔ علائی مشتمل بر دوازده مقاله و مقدمه و خاتمه در علوم مختلفه بفارسی که پس از ٤٧٧ هَ . ق . بنام عضدالدین علاءالدوله و جمال المله خاص بک ابوکالیجار گرشاسف حسام امیرالمؤمنین کرده و کتاب روضةالمنجمین که بسال ٤٦٦ هَ . ق . بنام حکیم علی بن ابراهیم نوشته و کتابی دیگر بنام شش فصل دارد. وی معاصر حکیم عمر خیام و وفات او پس از ٤٦٦ است .(از یادداشت مؤلف ). رجوع به سبک شناسی ج ٢ ص ٥٢، ٥٣ و١٥٩ و شرح حال رودکی ص ٢٧ و فرهنگ فارسی معین شود.