شه نشان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شه نشان . [ ش َه ْ ن ِ ] (نف مرکب ) شاه نشان . نشاننده ٔ شاه . سلطان عظیم الشأن . دست نشانده کننده ٔ شاه و سلطان . سلطان بزرگ که کسی را به شاهی و سلطنت ناحیه ای بگمارد و منصوب سازد : سر سرفرازان و گردنکشان ملک عز دین قاهر شه نشان . نظامی . جای شاهان است یا رب فرخ و فرخنده باد جاودان بر پادشاه شه نشان شه نشین . سلمان ساوجی . تو شه نشانی و ما شه تو شاه و ما بنده تو آفتابی و ما مه تو ماه و ما اختر. قاآنی . ◄ (ن مف مرکب ) که او را شاه نشانده و منصوب کرده باشد. رجوع به شاه نشان شود.