شهابی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شهابی . [ ش ِ ] (اِخ ) میرزا اختیار فرزند میرزا عبداﷲخان ترشیزی متخلص به شهاب . وی در سفر خود به ایران که به اتفاق برادرش میرزا مرتضی متخلص به محجوب آمده بود با مؤلف مجمعالفصحاء آشنا گردیده و در شیراز گاهی در کتابت مثنویات با او همکاری میکرده است . هدایت او را شاعری پخته طبع می شمرد و می نویسد: از اشعارش چیزی در دست نیست . (از مجمعالفصحاء ج ٢ ص ٢٤٩).
شهابی . [ ش ِ ] (اِخ ) محمودبن اسحاق سیاوشان .خطاط ایرانی در قرن دهم هجری . در حدود ٩٩٣ هَ . ق . در بلخ درگذشته است . وی از شاگردان میرعلی هروی و استاد زبردست خط نستعلیق بود. سفرهایی به بخارا و سمرقند و بلخ کرد. از آثار ممتاز وی نسخه ای از دیوان هلالی در کتابخانه ٔ سلطنتی ایران (تهران ) است مورخ به سال ٩٦١ هَ . ق . شهابی از شعر و موسیقی نیز بهره داشت و ارغنون را نیکو مینواخت . (از فرهنگ فارسی معین ).
شهابی . [ ش ِ ] (اِخ ) (الامیر...) بشیربن قاسم بن عمر الشهابی . از امرای بزرگ لبنان و وادی التیم سوریه . وی در قریه ٔ غزیر به بیروت تولد یافت و در سال ١٢٠٣ هَ . ق . به امارت رسید و در سال ١٢٥٦ هَ . ق . به جزیره ٔ مالت تبعید و سپس به استانبول منتقل گردید و در آنجا درگذشت . (از اعلام زرکلی ج ١ ص ١٤٨). و رجوع به شهاب یا آل شهاب شود.