واژه جو

شهدآمیز

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

شهدآمیز. [ ش َ ] (ن مف مرکب ) شیرین و مخلوط با شیرینی . (ناظم الاطباء). آمیخته با شهد. ◄ مجازاً، شیرین سخن . شیرین گفتار : شاه از آن سرخ سیب شهدآمیز خواست افسانه ای نشاطانگیز. نظامی . بوسه ای بر کنار ساغر ده پس بگیر آن شراب شهدآمیز. سعدی . ♦ کلام شهدآمیز؛ کلام فصیح . (ناظم الاطباء).

معنی شهدآمیز | واژه جو