شهر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. ] (اِ.) ماه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ ع. ] (اِ.) ماه.
(شَ) [ په. ] (اِ.) ۱- آبادیی که جمعیت زیاد، خانهها، مغازهها و خیابانهای بزرگ و وسیع داشته باشد. ۲- کشور. ؛ ~ هرت کنایه از: شهری که در آن نظم و قانون نیست.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شهر. [ ش َ ] (اِخ ) ابن حوشب . محدث است . (منتهی الارب ).
شهر. [ ش َ ] (اِخ ) ابوعاصم . تابعی است . (یادداشت مؤلف ). رجوع به ابوعاصم شود.
شهر. [ ش َ ] (ع مص ) آشکارا کردن چیزی را. (منتهی الارب ). شهرة. (منتهی الارب ).آشکارا کردن . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). معروف کردن . (المصادر زوزنی ): شهره بکذا شهراً؛ آشکارا کردن یا آشکار با زشتی کردن . (از اقرب الموارد). ◄ برکشیدن شمشیر خود را از نیام : یشهر سیفه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شمشیر خود را برکشیدن . شمشیر بکشیدن . (المصادر زوزنی ). رجوع به شهرت شود.
مترادف و متضاد واژهدان
آبادی، بلد، دیار، شهرستان، کشور، مدینه، ملک، ناحیه، ولایت برج، ماه
فرهنگ طیفی واژهدان
شهرستان، بلده، بلد، مدینه، مادرشهر، ابرشهر، متروپلیس، تهران بزرگ، مرکز، پایتخت قصبه، بخش، منطقه شهری، شهرک، حوالی شهر، حومه شهر، مرکز شهر، بالای شهر، پایین شهر، ته شهر، وسط شهر محله، محله بازار بافت شهری