واژه جو

شهرمند

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

شهرمند. [ ش َ م َ ] (ص مرکب ) آزمند و حریص و طامع. (ناظم الاطباء). اماظاهراً دگرگون شده ٔ شره مند باشد (شره، حرص + مند).

معنی شهرمند | واژه جو