شهوت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شهوت . [ ش َهَْ وَ ] (ع اِمص، اِ) آرزو. (مهذب الاسماء). آرزو و میل و رغبت و اشتیاق و خواهش و شوق نفس در حصول لذت و منفعت . (ناظم الاطباء). آرزو و شوق نفس در حصول لذت و منفعت . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). مطلق آرزوو خواهش . (آنندراج ). اشتیاق . رغبت شدید. آرزوی چیزی . خواهش چیزی . آرزو. توقان نفس به امور مستلذه . (یادداشت مؤلف ) : شهوت فرونشان و بکنجی فرونشین منشین بر اسب غدر و طمع را مده لگام . ناصرخسرو. همه رنج جهان از شهوت آید که آدم زآن برون از جنت آید. ناصرخسرو. آب شهوت مریز خاقانی دست از این آب هم به آب بشوی . خاقانی . هرکه خر در خلاب شهوت راند در سر افتادش اسب سرکش عمر. خاقانی . بغربت زنی کردی آن شد وگرچه که صد شهوت او بپاکی نیرزد. خاقانی . وقت خشم و وقت شهوت مرد کو. مولوی . پس کلوا ازبهر آدم شهوت است بعد از آن لاتسرفوا زآن عفت است . مولوی . سیاه را در آن حالت نفس طالب بود و شهوت غالب . (سعدی ). به شهوت قرب تن با تن ضرور است میان عشق و شهوت راه دور است . وحشی بافقی . ♦ از سر شهوت برخاستن ؛ از شهوت دوری جستن . کناره گیری از شهوت : اما میترسیدم که از سر شهوت برخاستن ... کاری دشوار است . (کلیله ودمنه ). هرگاه که متقی در کار این جهان گذرنده تأملی کند هرآینه ... از سر شهوت برخیزد. (کلیله و دمنه ). ♦ به شهوت حرام افتادن ؛ به خواستی درافتادن که مخالف با دستور شرع باشد : از شهوت حلال به شهوت حرام افتاده است . (گلستان ). ♦ شهوت جنبیدن ؛ میل شدید نمودن : وی را شهوتی بجنبید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٠٠). ♦ شهوت حلال ؛ خواست که مخالف با دستور شرع نباشد : هرکه ترک شهوات ازبهر قبول خلق داده است از شهوت حلال به شهوت حرام افتاده است . (گلستان ). ◄ اشتهاء. (یادداشت مؤلف ) : باید که طعام بر شهوت صادق خورند و تأخیر نکنند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). تشنگی غلبه کند [ در شخص مسلول ] و شهوت طعام برود بسبب ضعیفی قوه . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ◄ قوه ای در حیوان برای جلب ملایم . مقابل غضب که دفع مُنافر است . (از یادداشت مؤلف ). ◄ قوه ٔ آرزوانگیز. ج، شهوات . (یادداشت مؤلف ). ◄ آرزوی جماع . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). ◄ جوع . (یادداشت مؤلف ). خواهش و آرزوی طعام . (ناظم الاطباء). ◄ فاسد گشتن قلوب است که انسان را بشرارت و شیطنت وامیدارد. ◄ میلهای غیرشرعی . (قاموس کتاب مقدس ). هوا و هوس . (ناظم الاطباء). آرزوهای نامشروع . ◄ (ص ) مشتهی . (یادداشت مؤلف ).