شهیدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شهیدی . [ ش َ ] (ص نسبی ) منسوب به شهید. رجوع به شهید شود.
شهیدی . [ ش َ ] (ص ) روسپی باره و زناکار. (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) تربزه که از اندرون سرخ برآید. (غیاث ).
شهیدی .[ ش َ ] (اِخ ) (بابا...) از شعرای معروف زمان سلطان یعقوب و در خدمت او عمری خوش گذرانید و پس از فوت سلطان در عراق و آذربایجان نمانده و عازم خراسان شد و در ورود بهرات مولانا جامی و شعرای نامی از او استقبال نموده و حضرت سلطان میرزا به او التفات بسیار نمود و بمجرد ورود شاه اسماعیل صفوی بهند رفت و در کجرات پس از صد سال عمر درگذشت . (از آتشکده ٔ آذر ص ٢٣٨).