شهیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شهیق . [ ش َ ] (ع اِ) شهوق . شهیق الحمار؛ بانگ خر. تشهاق الحمار مثله . (منتهی الارب ) (از تاج المصادر بیهقی ). شهیق الحمار؛ آخر آواز خر، و زفیر اول آن است، و تشهاق مثله . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). آخر آواز خر. ضد نفیر. (یادداشت مؤلف ). آخر بانگ خر. (مهذب الاسماء) (ترجمان البلاغه ). ◄ آواز حبس گریه در گلو و سینه . رد نفس . (یادداشت مؤلف ). الشهیق رد الصوت، و الزفیر اخراجه، و منه : ضحک تشهاق ؛ اذا ردده فی صدره . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) : در زیر باد جرم و زلل مانده چون خران از هر سوئی شهیق برآورده و زفیر. خاقانی . ناله ٔ کافر چو زشتست و شهیق زآن نمی گردد اجابت را رفیق . مولوی .
شهیق . [ ش َ ] (ع مص ) شهاق . گردانیدن گریه رادر سینه ٔ خود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ رسیدن کسی را چشم زخم . (منتهی الارب ). ◄ بلند شدن کوه و غیره . (از اقرب الموارد).