واژه جو

شواد

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

شواد. [ ش َ / ش ُ ] (اِ) شوات . شوار. بوقلمون . سرخاب . شوات . (ناظم الاطباء) : چو هدهد زمین بوسه دادم بشکر سخن رنگ دادم چو پر شواد. سوزنی . و رجوع به شوات و شوار شود. ◄ شعله و زبانه ٔ آتش . (ناظم الاطباء). و ظاهراً در این معنی دگرگون شده ٔ شرار است .

معنی شواد | واژه جو