شور نمودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شور نمودن . [ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) ستیزه کردن : ظالمی کآنچنان نماید شور عادلانش چنین کنند به گور. نظامی . ◄ بانگ و غرش نمودن : شنیده ام که همیشه چنان بود دریا که بر دو منزل از آواش گوش گردد کر همی نماید هیبت همی نماید شور همی برآید موجش برابر محور. فرخی . ◄ ملاحت و زیبایی نشان دادن : شهره ٔشهر مشو تا ننهم سر در کوه شور شیرین منما تا نکنی فرهادم . حافظ.