شورم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شورم . [ رَ ] (اِ) کوه . جبل . (ناظم الاطباء) (از برهان ). کوه باشد... و اعراب آن یقین نیست . (انجمن آرا) : چو برداری میان شورم آواز مر آواز تو را پاسخ دهد باز. (ویس و رامین ). دل ویسه بسی سختر ز شورم ز خوی بد همی ماند به کژدم . (ویس و رامین ). ◄ مرکب تحریر. ◄ سیاهی . ◄ مداد. ◄ بهی و سفرجل . (ناظم الاطباء).