شوریدگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شوریدگی . [ دَ / دِ ] (حامص ) حالت و چگونگی شوریده . اضطراب و پریشانی و آشفتگی . (ناظم الاطباء). بی آرامی . اختلاط. تشویش . تشوش . (یادداشت مؤلف ). ♦ شوریدگی دریا؛ تلاطم . تواطس . انقلاب بحر. تموج آن . (یادداشت مؤلف ). ♦ شوریدگی عقل و خرد؛اختلاط عقل . (یادداشت مؤلف ). جنون و دیوانگی . (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین ). ♦ شوریدگی کار و سخن ؛ نابسامانی و پریشانی و تعقید و درهم پیچیدگی آن : هنبثة؛ شوریدگی کار و سخن . بوکاء؛ شوریدگی کار و سخن . (منتهی الارب ) (از یادداشت مؤلف ) : کار آن طرف چون زلف دلبران پریشان شوریدگی تمام داشت . (وصاف از کاترمر). ◄ عشق و محبت . (از ناظم الاطباء). عشق تا سرحد جنون . (فرهنگ فارسی معین ): هُیام ؛ شیفتگی و شوریدگی از عشق که به دیوانگی ماند. (منتهی الارب ). ◄ هرج و مرج . (یادداشت مؤلف ). ◄ بانگ و فریاد و اضطراب و غوغا. ناله و زاری : شوریدگیی دلیر میکرد خود را به تپانچه سیر میکرد. نظامی . به شوریدگی تنبک زخم ریز دماغ فلک سفته از زخم تیز. نظامی .