شوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شوس . (ع ص، اِ) ج ِ اَشْوَس . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به اشوس شود.
شوس . [ ش َ وَ ] (ع مص ) شدید بودن و گستاخ بودن در جنگ . (از اقرب الموارد). ◄ نگریستن به گوشه ٔ چشم از تکبر یا خشم یا چشم را تنگ کرده و پلکها را فروخوابانیده نگریستن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
شوس . [ ش َ ] (ع مص ) خائیدن مسواک و دندان مالیدن بدان . (منتهی الارب ). شوص . خائیدن مسواک . (از اقرب الموارد). و رجوع به شوص شود.