واژه جو

شوی کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

شوی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شوهر گرفتن . در حباله ٔ نکاح مردی درآمدن . تزوج . (المصادر زوزنی ) : زنان را بود شوی کردن هنر بر شوی زن به که نزد پدر. اسدی .

معنی شوی کردن | واژه جو