شپ شپ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شپ شپ . [ ش َ ش َ ] (اِ صوت مرکب ) شپشاپ . شباشاپ . آواز تیر انداختن پی درپی را گویند. (از برهان ). آواز پی هم انداختن تیر است . (فرهنگ نظام ). آواز پیاپی خوردن پیکان تیرهاست به جایی . (از ناظم الاطباء) : ز بس شپ شپ تیر و جر کمان زمین گشت لرزان تر از آسمان . فردوسی . رجوع به شپاشاپ شود. ◄ (ص مرکب ) مضطرب و بی تمکین . (برهان ) (فرهنگ نظام ) (انجمن آرا). آشفته : مرا گویی مرو شپ شپ که حرمت را زیان دارد ز حرمت عار میدارم از آن بر عار میگردم . مولوی . عاشقان را وقت شورش ابله و شپ شپ ببین کوه جودی عاجز آید پیش ایشان از ثبات . مولوی . ◄ (ق مرکب ) زود زود. (برهان ) (انجمن آرا) (از ناظم الاطباء). ◄ (اِ مرکب ) شاخه ٔ درخت . (برهان ) (ناظم الاطباء).