شپلیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ش پِ دَ) (مص ل.)<BR>۱- سوت زدن.<BR>۲- شیفته شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ش پِ دَ) (مص ل.) ۱- سوت زدن. ۲- شیفته شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شپلیدن . [ ش َ / ش ِ دَ ] (مص ) صفیر زدن . آواز کردن از دهان به وقت کبوتر پرانیدن . (برهان ) (از انجمن آرا) (از ناظم الاطباء). سوت زدن . صفیر زدن بر مرغان و غیره . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ شیفته شدن . شیدایی شدن . (از برهان قاطع). شیفته شدن . شیدایی گشتن . (ناظم الاطباء). دیوانگی کردن . (برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ افشردن . (برهان ) (جهانگیری ) (فرهنگ نظام ). فشار دادن . (ناظم الاطباء): عصّار؛ شپلنده ٔ انگور و جز آن . (منتهی الارب ). ◄ نرم کردن . ◄ هموار نمودن با دست . (ناظم الاطباء).