شپیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ش) (اِ.) سوت، سوتی که با دهان زنند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ش) (اِ.) سوت، سوتی که با دهان زنند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شپیل . [ش َ ] (اِ) پاچه ٔ شتر را گویند و به عربی رجل الجمل خوانند. (برهان ). ◄ نام گیاهی که شپل و شترپا نیز گویند. (ناظم الاطباء). رجوع شود به شترپا.
شپیل . [ ش َ / ش ِ ] (اِ صوت ) شافوت . آوازی باشد که بیشتر کبوتربازان از دهان برآورند. (برهان ).
شپیل . [ ش َ / ش ِ ](اِمص ) فشردن . (برهان ) (انجمن آرا). فشار و عصر. (ناظم الاطباء) : گلابی صفت بر جفا بگذرند که گل را شپیلند و آبش برند. امیرخسرو. ◄ شیفتگی . (برهان ). شیفتگی نمودن . (از ناظم الاطباء). ◄ دیوانگی . (برهان ) (از ناظم الاطباء) (از انجمن آرا). ◄ صفیر زدن . (انجمن آرا). نقر : چون به شپیلک آمدی آن نفس از در قفس مست وله درآمدی قمری ماده و نرش . خواجه عمید.