شپیلیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شَ دَ) (مص م.) فشردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شَ دَ) (مص م.) فشردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شپیلیدن . [ ش َ / ش ِ دَ ] (مص ) فشردن . (برهان ) (فرهنگ نظام ). فشاردن . (ناظم الاطباء): عصر؛ افشردن یعنی شپیلیدن و شیره کردن انگور. (از مجمل اللغة) : گلابی صفت بر جفا بگذرد که گل را شپیلند و آبش برند. امیرخسرو دهلوی (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ شیفتگی و دیوانگی کردن . (ناظم الاطباء). ◄ صفیر زدن . (برهان ). سوت زدن مثل سوت زدن هنگام کبوتر پراندن . (از فرهنگ نظام ). شخلیدن . شخولیدن . شخیلیدن .