شکارستان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکارستان . [ ش ِ رِ ] (اِ مرکب ) شکارگاه . شکارگه . (یادداشت مؤلف ). شکارگاه و جایی که درآن صید میکنند. (ناظم الاطباء). صیدگاه : دف را به شکارستان شادی است ز باز و سگ غم زو چو تذروان سردر خار همی پوشد. خاقانی . دف را خم چوگان شه با صورت ایوان شه همچون شکارستان شه اجناس حیوان بین در او. خاقانی . بُنه در یک شکارستان نمی ماند شکارافکن شکارافکن همی راند. نظامی . گشتی از نعل او شکارستان نقش بر نقش چون نگارستان . نظامی . شکارستان او ابخاز و دربند شبیخونش به خوارزم و سمرقند. نظامی . نکرده صید گذشتیم زین شکارستان سر کمند به پای غزاله ای نزدیم . طالب آملی (از آنندراج ). قسمت من زین شکارستان بجز افسوس نیست دانه اشک تلخ میگردد به چشم دام ما. کلیم کاشانی (از آنندراج ). ◄ تصویر حیوانات و شکارگاه بر روی دف : دف هلال بدر شکل و در شکارستان او از حمل تا ثور و جَدْیَش کاروان انگیخته . خاقانی . آن لعب دف گردان نگر بر دف شکارستان نگر وآن چند صف حیوان نگر با هم به پیکار آمده . خاقانی . و رجوع به شکارگاه شود. ◄ تصویر جانوران درروی سفره : محراب خضر ایوان او به زآب حیوان خوان او در هر شکارستان او حیوان نو پرداخته . خاقانی .