شکارچی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ فا - تر. ] (ص نسب.) صیاد، شکارگر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ فا - تر. ] (ص نسب.) صیاد، شکارگر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکارچی . [ ش ِ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) (از: شکار فارسی + «چی »، پسوند نسبت ترکی ) شکارگر. شکارکننده . نخجیرگر. شکاری . نخجیروان . دامیار. قانص . شکره . قناص . (از یادداشت مؤلف ). صیاد. ♦ شکارچی باشی ؛ میرشکار. رئیس و گرداننده ٔ امور مربوطبه شکار و سرپرست شکارچیان در دستگاههای سلطنتی . رجوع به میرشکار شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
صیاد، ماهیگیر پرندگان شکاری، باز، شاهین، عقاب، پرندگان کارآگاه، بازپرس، بازیکن، تیرانداز، قاتل