شکارگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکارگر. [ ش ِ گ َ ] (ص مرکب ) شکارچی . نخجیرگر. صیاد. (یادداشت مؤلف ). شکارگیر. صیاد. (ناظم الاطباء) : عقل سگ جان هوا گرفت چو باز کاین سگ و باز چون شکارگراست . خاقانی . و رجوع به شکارچی و مترادفات دیگر شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکارگر. [ ش ِ گ َ ] (ص مرکب ) شکارچی . نخجیرگر. صیاد. (یادداشت مؤلف ). شکارگیر. صیاد. (ناظم الاطباء) : عقل سگ جان هوا گرفت چو باز کاین سگ و باز چون شکارگراست . خاقانی . و رجوع به شکارچی و مترادفات دیگر شود.