شکارگه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکارگه . [ ش ِ گ َه ْ ] (اِ مرکب ) مخفف شکارگاه و به همان معنی . نخجیرگاه . (از یادداشت مؤلف ) : به یک شکارگه اندر من آنچه زو دیدم ترا بگویم خواهی کنی گر استفسار. فرخی . همه عالم شکارگه بینی کاین دو سگ زیر و باز بر زبر است . خاقانی . زلفت به شکار دل پراکند آری لشکر به شکارگه پراکنده بُوَد. خاقانی . ◄ تصویر نخجیر و نخجیرگاه بر دف : چنبر دف شکارگه زآهو و گور و یوز و سگ لیک به هیچوقت ازو هیچ شکار نشکری . خاقانی . و رجوع به شکارگاه و شکارستان شود.