شکافه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ش فَ یا فِ) (اِ.) مضراب، زخمه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ش فَ یا فِ) (اِ.) مضراب، زخمه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکافه . [ ش ِ / ش َ ف َ / ف ِ ] (اِ) زخمه ٔمطربان که بدان بربط و چغانه و مانند اینها نوازند.(فرهنگ اوبهی ). مضراب و چوبی که بدان ساز نوازند. (از برهان ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ). زخمه ٔ خنیاگران . (فرهنگ اسدی ). زخمه . مضراب . (یادداشت مؤلف ). شکفه : پیری آغوش باز کرده فراخ تو همی گوش با شکافه ٔ غوش . کسایی مروزی (از اسدی ). به شادی همه در کف رودزن شکافه شکافیده شد از شکن . اسدی . به دستان، چکاوک شکافه شکاف سرایان ز گل ساری و زندواف . اسدی . در میان نیکوان زهره طبع ماه روی چون شکوفه روی بودی چون شکافه تن مباش . سنایی (از جهانگیری ). و رجوع به شکفه و زخمه شود. ◄ مجازاً، آوازی که از شکافه و زخمه برآید. (یادداشت مؤلف ). ◄ مهد و گهواره . (ناظم الاطباء) (از برهان ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (از فرهنگ جهانگیری ). خانه ٔگهواره . (فرهنگ اوبهی ).