شکان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکان . [ ش ِ ] (اِخ ) نام قریه ای نزدیک بخارا، و از آنجاست ابواسحاق ابراهیم بن مسلم شکانی فقیه . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به انساب سمعانی شود.
شکان . [ ش ِ ] (اِ) شکاف و رخنه . ◄ زلف و کاکل . ◄ صورتی از شکن است . چین و شکنج و پیچ و گره و عقد و تاب . ◄ (ص ) دارای شکنج . ◄ (ن مف ) شکسته شده . ◄ حلقه شده . (ناظم الاطباء).